آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

یکشنبه29 خرداد97

اینروزها سفرهایمان  به شمال بیشتر شده. یک دلیل از آن جهت که همسرجان با تغییر شرایط در اداره مرخصی گرفتن برایشان راحتر شده و از طرفی گل هایمان بزرگتر شده اند و رفت و آمد در جاده راحت تر.آخر هفته هم بادایی جان اینا هماهنگ کردیم و رهسپار شمال شدیم. جاده زیبا با آسمانی آبی و دماوند پر از برف. به قول دایی جان صبحانه ای تو جاده بر بدن زدیم و رفتیم سمت خونه باباحاجی اینا. هوا بسیار عالی و دل انگیز بود. عصری هم با دایی محمد و زن دایی جون رفتیم دریا و تقریبا تا شب اونجا بودیم. روز جمعه هم ما برگشتیم تا بقیه خانواده به همراه باباحاجی و مامان حاجی شنبه بیاین تهران و البته مسافرت آخر هفته به اصفهان با باباحاجی اینان و دایی جانا در پی...
29 مهر 1397

4شنبه 18مهر97

  سلام به همه دوستان و عشقولای خودم. این روزا خیلی دیر به دیر میام به وبلاگ تون کمی مشغول کارهای زندگی شدیم. ازمهمترین اتفاقات این مدت سفر شمال با دایی جوناو بازگشایی مدارس و مراسم عاشورا و غزل های عاشورایی دخترم بود. آویسا خانم بزرگتر شده و خانم تر و البته گاهی افسار کارها از دستش در میره. کنجکاویش در برخی موارد بیشتر. روز دیدار با معلم روز خوبی در کنار خانم ترابیان عزیز بود با تعاریفی که از دخترجان کردند کلی بر خود بالیدیم.  معلم امسالشون هم بسان پارسال بسیار مهربان و روانشناسانه برخورد می کنند و خداروشکر از این جهت آویساجان شانس بسیار آورند. البته تا به الان. قبل شروع مدرسه و آغ...
18 مهر 1397
1